|
به نام آن که دل کاشانه ی اوست + زبان گرد متاع خانه ی اوست! شکوه پارینه ی بلخ و رونق نو بهارش، شور شیرین غزنه و شیدایی شاعرانش، صفه هاب مصفای مکاتب هرات و هیاهوی صوفیانش، قامت آسمانی بام دنیا - بامیان- و سر انگشت خیال انگیز هنرورانش، سبزینگی رازناک گنجه و گرمی بازار سخنورانش، بلند آوزگی نیشابور و هوهوی الهام بخش عارفانش، شور و شیفتگی شیراز و شیرینی شعر و نشاط شاعر مردمانش، طوطیان شکر شکن سمرقند و قندیل «گریک و بودیک» بست و غزنه و گندهارا و سپاهستان و لشکرگاهش؛ این همه؛ خطوط روشن هندسه هویت مردمی است که تمدن ارجناک و بی بدیل بشری را با الهام لاهوتی رقم زده اند! مکاتب ادی- عرفانی هرات و هنر مندی پیکر تراشان بامیان و شکوه نگارگری کاشی میدان نقش جهان اصفهان و جلوه هنری بیستون و تخت جمشید و نقش رستم و شکوه علمی گندی شاپور و ...تار و پود هویت فرهنگی مردمی است که امروزه، در پشت دیوار های یخی هویت جعلی و تحمیلی دوران بیگانگی درد ناکی را سپری می کنند! زبان، نیرومند ترین مولفه هویت هر ملتی است که با آن مفاهمه می کنند، فرهنگ می سازند و تمدن می آفرینند! زبان دری، یا پارسی دری، مهمترین مولفه هویت این جغرافیای عشق و مستی است، که دیوار ها را عبور می کند و قلب ها را تسخیر! همان گونه که «یوسف زلیخا» گنجه و حافظ شیراز و پنج گنج سعدی و ....رونق مکتبخانه های افغانستان است و مثنوی انیس خلوت و خلسه ی جوانان اهل ری و اصفان و شیراز»! همان گونه که شعر مهاجران افغانستانی زینت بخش رسانه ها و محافل ادبی ایران است و سهراب و علی معلم و قیصر و...آشنای دل جوانان تاجکستان و افغانستان! چه تلخ است نظاره ی شکوه برباد رفته بلخ! چه زهر است تماشای افول ستاره بخت بخارا و سمر قند! چه دردناک است باور ماه هزار پاره بامیان و عروس زیبایی هنر بشری! و چه تلخ است باور ناهمزبانی همزبانان، وچه جان کاه است دل ار ریشه بریدن و در یک کلام؛ یگانگی و بیگانگی! نه آهنگی، نه شور هم صدایی زمین گم گشته در نا آشنایی به هرکس می رسی، می پرسد از تو کجا هستی و یا اهل کجایی؟
تهيه شده توسط
shavkat ali mohammadi
در تاريخ
چهارشنبه ۲۸ اسفند ۸۷ ساعت ۰۳:۲۴ |
نظرات (1)
|